پونی کلاب

bingo bingo !

نمیخاستم از خودم ضعف نشون بدم نباید متوجهش میشد اما حالا.. اون نقطه ضعفم رو فهمیده بود و هرسری از وجودم تغذیه میکرد و اعماق وجودم رو میسوزوند 

خنده های ریز و زمزمه های ازار دهنده اش تو سرم میپیچید

سرم رو بین دو دستم گرفتم و با تمام توانی که داشتم فریاد زدم .. 

اینجا کجا بود ؟ شکنجه گاه ؟ زندان؟ یا شاید هم جهنم ؟  

شک و تردید داشت دیوونم میکرد به اطرافم نگاه میکردم تاریکی مطلق بود هیچی وجود نداشت هیچی دیده نمیشد 

 سرعتم رو بیشتر کردم و با حس این که کسی دنبالم میکنه سرعتم رو بیشتر کردم و کمک خواستم  

وقتی صدای کمک خواستنم بلندتر شد با اخرین کلمه با شتاب از خوابی که انگار هزاران سال طول کشیده بود نجات پیدا کردم

🌔

 صفحه چهارم دفترچه خاطرات : من هنوز مطمعن نیستم که واقعا اینجام

  • pnerl ‎

گفتن نت بین الملل درست میشه

یعنی دیگه قرار نیست این حس خوب یه هفته ای رو داشته باشیم و  امای وبلاگ یا نمیان یا کمتر؟...

  • pnerl ‎

روزی که باهات اشنا شدم هیچوقت به این فکر نمیکردم که چندسال بعد قراره چه اتفاقی بیوفته .. این ‌که من رو طرد کردی ... 

 یا اصلا.. بزار اینطوری بگم ، قلب و مغزم بعد این که متوجه این موضوع مهم شدن تا مدت ها باهم در جدال بودن قلبم وقتی اون کلمه منفور رو از زبونت شنید برای لحظه ای ایستاد 

من غرق در لحظات شیرینی شده بودم که باهم ساخته بودیم ، روزی که دست همو گرفتیم و تو دستم رو اروم فشردی و من لبخند زدم 

 روزی که با حرف های قشنگی که میزدی قند تو دلم اب کردی یا اون روزی که دست هات رو لابه لای موهام کردی و شروع به نوازش کردی و گفتی موهات نرم تر از اون چیزی بود که فکر میکردم و من سرمو سمتت گرفتم و لبخند زدم 

اروم چشمام رو باز میکنم و با پشت دست میمالم 

تو به خواب تبدیل شدی .. به یه خاطره شیرین و خیالی 

 کاش میتونستم زمان رو برگردونم اما هیچ وقت فکر نمیکردم که زمان قرار نیست بمونه

📖

صفحه سوم دفترچه خاطرات : من یادم می‌ره که زمان قراره بگذره، نه اینکه بمونه.

  • pnerl ‎

ازمون دیروز ماز و امروز قلمچی باید بگم یکی از سخت ترین و چشم درار ترین ازمون ها برای من بود ( ازمون جمع بندی نیم سال اول ) و خب روانشناسی و منطق و اقتصاد داخل دفترچه نبود و من رو با سخت ترین درس ها بجز جامعه شناسی تنها گذاشته بودن به نوعی واقعا فلج بودم  و خب سرم جدی درد گرفت و چشمام داره در میاد فکرکنم باید از کنکور بخاطر این که این تک درسها هست تشکر کنم وگرنه هیچوقت نمیتونستم درصدای خوبی بگیرم و البته ترازی که از ۸ هزار فعلا به ۹ هزار پیشرفت کرده و باید سعی کنم بیشتر هم بشه

همین الان ازمون قلمچی تموم شد

 من خیلی سعی کردم برای درس های غیر موردعلاقم استراتژی ای در نظر بگیرم که درصدم رو بالا ببره و فکرکنم دارم موفق میشم ولی خیلی ریز خودشو نشون میده  

همیشه بعد از ازمون میرفتم پیوی دوستم و اعلام میکردم ازمونم تموم شد و اونم تشویقم میکرد و متاسفانه چون افسردگی گرفتم از نبود نت و در واقع دوستم بازم یاداوری کردم

+ بعد هر ازمون با خودم میگم خب الان اخر هفته است و ازمونم رو دادم میتونم استراحت کنم بعد یادم میوفته که oh no no no  تحلیل ازمون ها مونده و باید بیشتر از ازمون برای اون سختی بکشم !

فقط دعا کنید اردیبهشت زودتر برسه و این جهنم به پایان برسه 

  • pnerl ‎

بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که من یه کپی از خود اصلیمم و خود اصلیم گم شده و نمیدونم کجاست و محبت و توجه اطرافیانم متعلق به منِ اصلیه چون یه نسخه کپی شده احتمالا نمیتونه با نسخه اصلی برابری کنه 

ادم ها از کنارم رد میشن ، من رو نمیبینن و حتی باهم صحبت میکنن اما من رو نمیبینن 

گاهی اوقات حس میکنم که بخشی از من در جای دیگری زندگی میکنه شاید در یک جزیره ای دور دست و خالی از سکنه 

اما من باید روزی اون مکان رو پیدا کنم و به خود اصلیم بپیوندم

💕

صفحه دوم دفترچه خاطرات : گاهی وقت ها حس میکنم که بخشی از من در جای دیگری زندگی میکنه

  • pnerl ‎

 برداشتن گفتن  برای دوهفته بعد تصمیم میگیریم ایمترنتارو وصل کنیم یا نه ....  دیگه نمیتونم تحمل کنم جدی نمیدونم برم یقه کیو بگیرم اعصابم بیشتر خراب شد اخه من کارو زندگیم به باد رفته چرا انقدر بیرحمن ؟

  • pnerl ‎

من با چیزهایی حرف میزنم که جواب نمیدن ... شاید عجیب شاید مسخره اما از یه تایپ درونگرای متوهم و خیالاتی چه انتظاری جز این میره؟ 

بنظر من ادم های واقعی زیادی بی رحمن پس ترجیح میدم با چیزهایی حرف بزنم که جوابم رو نمیدن یا شاید هم جوابم رو میدن ؟ 

اون کاپوچینوی داغ به همراه کوکی خوشمزه ای که روبروی پنجره اتاقم روی میزم گذاشتم و حتی بارونی که قطره به قطره به پنجره کوبیده میشه لحظه ای لاله گوشم رو قلقلک میده و کنار گوشم زمزمه میکنه که زندگی جریان داره و تو قراره روزی به آرامشی ابدی برسی پس چشمهات رو ببند و نفس اسوده بکش 

من حتی با باد هم حرف میزنم .. اون شب ، تابستون سال ۱۳۹۰ وقتی روی تاب پارک کودک نشسته بودم از باد ملایمی که میوزید خواستم که موهام رو نوازش کنه و اونم صدامو شنید 

اما اخیرا دوست جدید پیدا کردم که هر روز صبح وقتی اماده درس خوندن میشم کنار پنجرمون میشینه و در روز دوبار بهم سر میزنه و مراقبمه 

 اون یه یاکریمه کوچولوعه .. تا الان وفادار ترین دوستی بوده که باهاش حرف زدم اون همیشه بهم امید میده که با نیروی بیشتری ادامه بدم و اینده ام رو بسازم

و در اخر من با خاکی حرف میزنم و با این که جوابی به من نمیده اما به من یاد اوری میکنه که برای همیشه جسم خاموشم رو درون خود حفظ کنه ...

🌸

صفحه اول دفترچه خاطرات : من با چیزهایی حرف میزنم که جوابمو نمیدن 

+ این چالش مال نوبادی و سولویگ قشنگمونه گفتم منم وارد بازی شم 🙂‍↔️

  • pnerl ‎

وزیر ارتباطات گفته که داریم  وضع اینترنتو به روال عادی برمیگردونیم و از زندان ازادتون میکنیم 

ایول

  • pnerl ‎

یکم خوشحالم که افرادی که از 13 ..14 سالگی اینجا با من بودن پیداشون میشه و حتی شاید خیلیاشون منو یادشون نیاد(ناراحتم یادم نیستید) برام باورش سخته که من 7 یا 8 سال وبلاگ داشتم... اصلا این که نزدم همونموقع نابودش کنم جای تعجب داره چون من اسکلم و پیش اومده اکانت های تلگراممو پاک میکنم و دو دقیقه بعد وارد میشم smiley

خیلی دلم براتون تنگ شده و کاش بعضیا دوباره بیان اینجا باهام حرف بزنن 

 

  • Jennie(بیان)

و بازگشت همه به سوی بیان است .

عجب دوران خوبی داشتیم اینجا واقعا من از چندسالگی اینجا بودم ؟ خیلی کوچیک بودم و الان ۲۰ سالمه .. دنیا بی رحمه خیلی بی رحم 

 دلتنگتونم دلتنگ همتون 

ولی خیلیا دیگه نیستن نه؟ 

پ‌ن : حتما باید نت خراب شه تا به اینجا سر بزنم!

  • pnerl ‎

تردید یک قاتل تمام‌عیاره
برای مقابله با اون باید بدونید چه کسی هستید و قراره از چه چیزی دفاع کنید
جنیفر لوپز